من از لحظه لحظه ی خود خـسـتـه ام

من از بیهودگی ها ، من ازسادگی این همه تزویر

من از فاصله ی این همه دست ....

و تنهایی این همه دوست خـتسـتـه ام....

من از تکرار این همه روز...

این همه شب...
این همه حرف....

و تکرار این همه درد خـسـتـه ام...

دیگر هیچ چیز را در انتظار نیستم...

جز لحظه ی خاموشی این همه جنون را...