من از لحظه لحظه ی خود خـسـتـه ام
من از بیهودگی ها ، من ازسادگی این همه تزویر
من از فاصله ی این همه دست ....
و تنهایی این همه دوست خـتسـتـه ام....
من از تکرار این همه روز...
این همه شب...
و تکرار این همه درد خـسـتـه ام...
دیگر هیچ چیز را در انتظار نیستم...
جز لحظه ی خاموشی این همه جنون را...
من از بیهودگی ها ، من ازسادگی این همه تزویر
من از فاصله ی این همه دست ....
و تنهایی این همه دوست خـتسـتـه ام....
من از تکرار این همه روز...
این همه شب...
این همه حرف....
و تکرار این همه درد خـسـتـه ام...
دیگر هیچ چیز را در انتظار نیستم...
جز لحظه ی خاموشی این همه جنون را...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:24 توسط نیلوفر
|