چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..!

وقتی معلم میبردمون پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..!

من رفتـــــــــــم ...

و تو فقط گفتــــــــــی :


برو به ........... !


...


مدت هـــــــــاست که بی تابم


بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــر َت


راستــــــــــی ...


" به سلامت"

بود ...

یــــــــا


" به جهنــــــــــم "

پدرم

ممكن است شاهزاده ام را پیدا كنم اما "پدرم" همیشه پادشاه من خواهد بود . . .
به تو افتـــــخار می کنم پدر چـــــون :
با افتـــــخار زیستـــــن را از تو آموختـــــه ام !.!.!

روز مرد رو به مردان راستینی که مقام والای مردانگی رو درک کرده اند تبریک میگم ...

من

ایمـــا و اشـاره

نمی دانــم ...!

بایــد

تمــام قــد

...روبــرویــم

بایستــی

و بگویــی

...


دوســـتــــــــتــــــ دارم !

در جایی که فقط یک دیوانه وجود دارد ، همه مطمئن اند که دیوانه نیستند. امادر جایی که چندین دیوانه هست،دیگر کسی در امان نیست.دیگر نمی توان دانست که،کی ،کیست.

*کریستیان بوبن*

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است


سکوت از کوچه لبریز است


صدایم خیس و بارانیست


نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانیست . . .

مـنـتـــــــظـرم ...


مـنـتـــــــظـر ِ یِک مـعـجـزه ی نـزدیـک

نـه دور

نـه خـیـلـی دیــر

و نـه غـیـــر مـمـکـن.

هـمـیـن کـه بـرگـردم

تـــــو مـنـتـــــــظـرم بـاشـی . . .

ﻭﻗﺘﯽ ﺳﻮﺍﺭﻩ ﻣﺎﺷﯿﻨﯿﻢ ﻋﺎﺑﺮ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺧﯿﻠﯽ
ﺑﯽ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﻦ ،
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ
ﺑﯽ ﺷﻌﻮﺭﻥ…ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ!؟؟؟؟

من؟!.....


فقط برای خودم هستم ...!!!

چه حرف وسوسه انگیزیست این "من"

، نه مهربانم ، نه عاشق و نه محتاج نگاهی

فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست

فقط برای خودم هستم ، خـــــــود خـــــــــــــودم ......

صبورم وعجول !!! سنگین وسرگردان ومغرور ....

آن یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگی زیاد !!!

و برای تویی که چهره های رنگ شده را میپرستی نه سیرت آدمی هیچ ندارم ....

راهت را بگیر و برو حوالی ما توقف ممنوع است .

باز باران با ترانه میخورد بربام خانه
خانه ام کو خانه ات کو؟؟؟؟؟؟؟
آن دل دیوانه ات کو فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین
پس چه شد دیگر کجا رفت خاطرات خوب رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
باز باران میخورد بر بام خانه
بی ترانه
بی بهانه
شایدم گم کرده خانه

پرسید بخاطر كی زنده هستی؟

با اینكه دلم میخواست داد بزنم *بخاطر تو* گفتم *بخاطر هیچكس*

پرسید پس بخاطر چی زنده هستی؟


با اینكه دلم داد میزد *بخاطر تو*با بغض غمگینی گفتم *بخاطر هیچ چیز*

من ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی؟

اشك در چشمانش جمع شد و گفت *بخاطر كسی كه بخاطر هیچ زنده است*