من یک دخترم...

شیطان نیستم...

فرشته هم نیستم...

خـدا هم نیستم...

فقط دختـرم...

از نوع ساده اش...

"حـوا" گونه فكر مـی كنم...

فقط به خاطر سیب تا كجا باید تاوان داد!؟

من یک دخترم...

بدان...

"حوای" کسی نمی شوم که به "هوای" دیگری برود...

تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم که روزی تنهایم بگذارد...


مــن همون دیـوونـه ایـَم که هیچ وقـت عـوض نمیشـه...
همـونی که هـِق هـِق همـه رو به جـون و دل گــوش میده امـاخـودش بُغضـاش رو زیر بالـش میـترکـونـه...
همـونـی که مواظـبه کسـی ناراحـت نشـه اما همـه ناراحتـش میـکنن...
همونی که کـُـلی حرف داره اماهمیشه ســـاکــته...
آره من همـ ـ ـ ــونم


وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند !

وقتی بودن ها طعم نیاز دارند !

وقتی تنهاییها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر می شوند !

وقتی نگاه ها ..

هرزه به هر سو روانه میشود !

وقتی غریزه ..

احساس را پوشش می دهد !

وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود !

نه دیگر نمی خواهمت...

نه تو را و نه هیچ کس دیگری را !!


حکایت من حکایت کسی بود که : عاشق دربا بود اما قایق نداشت ، دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت!
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد ، زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت !
حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود اما سکـوت کرد
تا همه صداها را بشنـود !!!!!


فقط برای خودم هستم...!!!!

من..؟!

چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست.....

این من!

نه زیبایم ، نه مهـربانم....

نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!

فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست.... ...

فقط برای خودم هستم...

خوده خودم ! مال خودم !

صبورم و عجول!!

سنگین...سرگردان...مغرور...​قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!

و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است