کنارم بمان....
خــوب ِ مــن ،
.
همین جا درون شعرهایم بمان
.
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
.
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
.
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
.
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
.
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . . . . . . . .

تـــُـو هــــم شــــده ای اِنقــــلابِ زنــــدگــــی مـــَـن


حــــالا هــــر آنچــــه در زنــــدگــــی مـــَـن اســــت تــــاریــــخ دار شــــده



قـَبــــل از "تــُــو" . . .



بـَـعـــد از "تـــُـو" . . .



قربون عظمت خدا
این پرنده زیباترین مرغابی جهان لقب گرفته

✖ فقط رفت... ✖

✖ فقط رفت... ✖

✖ بدون کلامی که بوی اشک دهد... ✖

✖ فقط رفت... ✖

✖ بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد... ✖

✖ فقط رفت... ✖

✖ و من شنیدم که توی دلش گفت: راحت شدم... ✖

✖✖✖
درد نوشت :
خودم میدونم...اونجوری نگام نکن! فقط برو ....

✖✖✖

در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم..
مثل پیدا شدن یک لبخند..
مثل بوی نم بعد از باران..
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مــن به آن محتاجم ...

تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده

برای تو …
برای چشمهایت !
برای من …
برای دردهایم !
برای ما …
برای این همه تنهایی
ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ….!

خواستم خوشحال باشم ... گفتند عاشق شو

خواستم عاشق باشم .. گفتند ممنوعه !


خواستم خالص باشم .. گفتند دروغه


خواستم ثابت كنم ... باور نكردند


تنها شدم .. نشستم گوشه ای .. اشك شد همدمم


تمام تنم اززخم های گفته ها و شنیده ها مجروح و خسته


خواستم انتقام بگیرم .... گفتند ببخش!


خواستم ببخشم ... روحم تهی شد


و حالا من مانده ام و یك جسم بی روح !!


خنده های سرسری ... گریه های بی هدف


دیده های بی فروغ ..


آه اینجا هست هنوز ...


یك سبد ازعشق تو.. با عطرتو .. با یاد تو

چقدر خوبه آدم یكی رو دوست داشته باشه نه به خاطر اینكه نیازش رو
برطرف كنه نه به خاطر اینكه كس دیگری رو نداره نه به خاطر اینكه تنهاست
و نه از روی اجبار بلكه به خاطر اینكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو
داره

پاک میکنم

مینویسم

پاک میکنم...

املایم بد نیست!

از تکرار اسمت لذت میبرم

کاش میشد که نرفت کاش میشد که بمانیم و بسازیم خانه ای با دل و گل،صحبت از ماندن و بیزاری نیست،پای رفتن لنگ است

من همیشه دلتنگه اون دوران میشم که سر کلاس تند تند بچه ها رو میشمردیم که ببینیم کدوم پاراگراف از درس به ما میوفته بخونیم بعد اونو کلی تمرین می کردیم !

یادش بخیر .

کل دغدغمون همون بودش ...

یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میکنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوکباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میکنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

خدا گفت : ببریدش جهنم !
برگشت و نگاهی به خدا كرد ...
خدا گفت : صبر کنید ، او را به بهشت ببرید !
فرشتگان سوال كردند چرا؟!
جواب آمد:

چون او هنوز به من امیدوار است...

بعضیا تو زندگیت نقش دیوارو بازی میکنن

نه دوست داری خرابشون کنی ؛ نه میتونی بهشون تکیه بدی … !!!

دوستانت ... تو را دوست می دارند اما معشوق تو نیستند...

مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند...

آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند اما آنها بستگان خونی تو نیستند ...

آنهادوستانت هستند ...

یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت میکند ...

همانند مادر غم تو را می خورد...

مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد...

مثل یک برادر ادای تو را در می آورد...

و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارد...

پیر مرد به زنش میگه بیا یاد قدیما کنیم..من تو پارک باهات قرار میزارم تو بیا..میره تو پارک یکی 2 ساعت طول میکشه زنش نمیاد ومیره خونه میبینه زنس نشسته داره گریه میکنه میگه چی شده میگه بابام نزاشت بیام

مبادا آسمان بی‌بال و پر بار  مبادا در زمین دیوار بی‌در    مبادا هیچ سقفی بی‌پرستو  مبادا هیچ بامی بی‌کبوتر          قیصر امین پور  

چند دقیقه بعد از مراسم خواستگاری .مادر داماد ببخشید میشه واسه پسرم زیرسیگا ری بیارین؟خوانواده ی عروس:مگه سیگار هم میکشه .نه آخه میدونید بعد از مشروب میچسبه . چی مشروب؟آره آخه پسرم توی قمار باخته ناراحته .چی قمار ؟آره بلد نبود توی زندان یاد گرفت . چی مگه زندان هم رفته؟ آره آخه معتاد بود¦ چی معتاد؟ آره زن قبلیش لوش داد


مادرم به این میگنا مگه نه؟

زندگی برای ما آدم ها
زندگی واسه ما آدما مثل دفتر نو هست برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به اخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی اما اخرش که رسید جا کم میاری حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی ...

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."




به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."




به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."




به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

گاهی صبح ها دلت نمی خواد بیدار بشی ؛
همیشه نشونه ی تنبلی نیست !
خسته ای از زندگی ....
نمی خوای قبول کنی که یک روز دیگه شروع شده ... !

ﺍﺯ ﻣــــــــﺎ ﮐــــﻪ ﮔﺬﺷـــﺖ !



ﻭﻟـــﯽ ﺑــــﻪ ﺩﯾـــﮕﺮﯼ ﻣﻮﻗــﺘﯽ ﺑـــﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﮔﻮﺷـﺰﺩ ﮐﻦ



ﺗـــﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻓﮑـــﺮﯼ ﺑـــﻪ ﺣﺎﻝ ﺟـــﺎﯼ



ﺧـــﺎﻟﯿﺖ ﮐﻨـﺪ... !

می خورند و می شکنند؟

دیده ای شیشه خرد میشود ولی از هم نمی پاشد؟

این روزها همان شیشه ام

خرد و تکه تکه .....

از هم نمی پاشم ....

ولی شکسته ام ...

باور کن ...

سخاوت هیچ حد و مرزی نمیشناسد..
بسیار انسانها را دیده ام که در اوج تنگ دستی نگاه گرسنه ای را نتوانسته اند تحمل کنند و اینان دارا ترین انسانها هستند ....
و بسیار کسانی را دیده ام که در اوج رفاه هیچ سرمایه ای ندارند ...هیچ!