پرسید بخاطر كی زنده هستی؟
با اینكه دلم میخواست داد بزنم *بخاطر تو* گفتم *بخاطر هیچكس*
پرسید پس بخاطر چی زنده هستی؟
با اینكه دلم داد میزد *بخاطر تو*با بغض غمگینی گفتم *بخاطر هیچ چیز*
من ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی؟
اشك در چشمانش جمع شد و گفت *بخاطر كسی كه بخاطر هیچ زنده است*
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:37 توسط نیلوفر
|