اینجا گاهی به یاد تو می افتم ...
اینجا گاهی به یاد تو می افتم ...
چشمانم
رود رود
طغیان می كند
و اتاقم را
خیس عطر حضور تو می سازد
شب ها
خواب گنجشك های بالای كوه را می بینم
سینه سرخ ها
زلالی چشمه ها
كه سنگ صداقتشان
از عمق خوابشان پیدا بود
اینجا كسی حضور تو را حس نمی كند
نفس ها
از هجوم درد و تردید
گرفته است
و تنها ((تو كه دروغ نمی گویی ))
از عشق های ساده ای بگو
كه با گره زدن دستمالی
هرگز گسسته نمی شوند
و دخترانی
كه لبخند را به هر كسی
تعارف نمی كنند
و
عاشق می شوند
دیگر اینجا تاب ماندنم نیست.